
نیاز به مدرن سازی به یکی از مهمترین مباحث در بحث سیاسی داخلی در روسیه در سال گذشته تبدیل شده است. سایر مشکلات مهم اعم از کیفیت حاکمیت ایالتی ، تا فساد ، تا عمق بحران اقتصادی و چشم انداز دموکراسی یا به صورت گره خورده با نوسازی یا در متن آن مورد بحث قرار می گیرد.
شدت این بحث ها آسان است ، زیرا قدرت دولت پیشنهاد کرده است - حداقل به صورت کلامی - ایده نوسازی را برای ده تا پانزده سال آینده به یک پروژه توسعه ملی تبدیل کند.
از ثبات تا توسعه؟
کرملین تلاش کرد تا مکانیسم انتقال و تداوم قدرت را در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 دوباره برند. اصطلاح "ثبات" به سرعت در لفاظی رسمی به پس زمینه فرو رفت ، اگرچه حس یا معنی خود را به طور کامل از دست نداد. همراه با همان استمرار ، ثبات به شرط لازم - البته ناکافی - برای انتقال موفق و کارآمد قدرت و توسعه بیشتر کشور تبدیل شد.
علاوه بر این عبارات در مورد یک مرحله کاملاً جدید ، خواستار چالش ها و وظایف جدید برای این کشور بود که بلندتر و بلندتر به نظر می رسید. یک برنامه توسعه برای دوره تا سال 2020 منتشر شد. این اهداف عرفی مانند رشد اقتصادی و تقویت رونق اقتصادی و همچنین موارد جدید مانند تنوع و اصلاحات ساختاری اقتصاد به همراه نوسازی اجتماعی و تغییر در ساختار جامعه را اعلام کرد.
ایدئولوگ چهار - موسسات ، نوآوری ، سرمایه گذاری و زیرساخت ها - و پروژه هایی برای بهبود سیستم قضایی ، مهار فساد و از بین بردن "نیهیلیسم به سمت قانون" ، که رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف به عنوان اولویت های دوره ریاست جمهوری خود اظهار داشت ،هرگونه ارتباط نزدیکی با لفاظی نوسازی داشته باشید ، اما آنها یک لیست کامل از مؤلفه های اساسی هر پروژه نوسازی را مجسم می کنند.
با این حال ، تصادفی نیست که ما باید در اینجا در مورد برندسازی مجدد روند انتقال قدرت صحبت کنیم ، زیرا در نیمه اول سال 2008 ما فقط شاهد اعلامیه های سیاسی دوره جدید بودیم ، اما هیچ اقدام عملی وجود ندارد. اعلامیه های مربوط به اهمیت تهیه کشور با یک دهه توسعه سریع و بی وقفه و معماری برنامه روسیه 2020 سیگنال های روشنی را ارسال کرد که تغییر در یک سیاست نوسازی - در صورت وجود اصلاً - براساس الگوی یک استوار استاستراتژی تدریجی ، بادوام و سازش گرا برای تبدیل استراتژی قبلی حداکثر سرمایه گذاری مزایای فرصت طلب به دست آمده در دهه اول قرن بیست و یکم به یک برنامه نوسازی.
هنوز تلاش می شود تا این وضعیت را در دسته های سنتی سیاست های قرمز و قبیله روسیه بررسی کنیم. در جستجوی تناقضات بین دیمیتری مدودف و ولادیمیر پوتین و گروههای ذینفع مرتبط با آنها وجود دارد. هیچ کس نمی تواند انکار کند که چنین عواملی ممکن است در واقع تأثیر بگذارد ، اما در عین حال گسترش لفاظی های نوسازی در سیاست های اصلی روسیه و استفاده از این بلاغت توسط مدودف و پوتین به سختی می تواند با یک سبک جدید از سیاسی بین المللی توضیح داده شود. بازی ها.
بسیار محتمل است که پشت سر هم حاکم روسیه نظر عملی را از واقعیت انتقال و نوسازی قدرت به عنوان پنجره ای از فرصت برای راه اندازی تغییرات اساسی اجتماعی ، اقتصادی و - تا حد بسیار کوچکتر - به دست آورد. در کنار این ، اولین دوره چهار ساله مدودف به عنوان "شروع آهسته" از سیاست جدید که در میان شرایط اقتصادی مطلوب و ادامه انباشت منابع آشکار می شود ، درک می شود. در مورد راه حل نهایی برای مشکلات قدرت و سرنوشت آینده و/یا پویایی نوسازی ، تا زمان انتخابات سال 2012 ، هنگامی که انتخاب نهایی پارامترهای توسعه آینده می تواند با بازگشت ولادیمیر پوتین به بازگشت ، تعیین شود. كرملین یا دیمیتری مدودف ادامه ریاست جمهوری.
با این حال ، دو عامل حیاتی-جنگ پنج روزه بین روسیه و جورجیا در آگوست 2008 و بحران اقتصادی مداوم-تأثیر چشمگیری بر منطق "شروع آهسته" داشته است-که مقامات روسی در ابتدا باید در سیاسی قرار داده اندبرنامه ریزی قدرت دولت - و آن را عملاً غیرممکن کرده است.
در شرایط جدید ، فرصت های نوسازی متفاوت مشاهده می شود و دامنه ارزیابی ها بسیار گسترده است. برخی از کارشناسان می گویند که روند تشکیل ائتلاف نوسازی توسط نخبگان و عموم مردم غیرقابل برگشت است و به تبع آن ، راه اندازی پروژه نوسازی می تواند و باید مطرح شود. از طرف دیگر ، افرادی که ادعا می کنند روسیه فرصت های انتقال واقعی به سیاست های نوسازی را که در سال 2008 داشت ، از دست داده اند ، استدلال های خود را نیز دارند. آنها می گویند بحران و تمایلات خطرناک جدید ناشی از آن (گسترش و افزایش بیشتر نقش دولت در اقتصاد ، پیش نیازهای نوظهور برای بازپرداخت جدید اموال در روسیه و غیره ممکن است اهداف نوسازی را از بین ببردبشربنابراین پیشنهاد شده است که پنجره فرصت ، که اکنون کمی باز است ، بیشتر باز نمی شود و ممکن است در هر زمان بسته شود.
این بحث همچنین شامل سایر مشکلات جدی است که بر ارزیابی فرصت های نوسازی و برنامه های خاص عمل تأثیر می گذارد. به طور خاص ، در رابطه با همبستگی جنبه های اقتصادی و سیاسی در استراتژی نوسازی ، اتصال بین و سازگاری تحولات اقتصادی و اجتماعی و توسعه ابزارهای سیاسی دموکراتیک وجود دارد. از اهمیت کمتری برخوردار نیست ، وضوح در مورد مسئله که اهمیت ویژه ای برای روسیه امروز دارد: همبستگی ، حجم و نظمی که در آن وظایف نوسازی اواخر صنعتی (دوباره صنعتی سازی و فوق العاده صنعتی شدن اقتصاد) و پس از آنانتقال نوآورانه صنعتی باید حل شود.
با این وجود ، مهمترین مسئله ای که در دستور کار باقی مانده است این است که آیا ایده نوسازی و بحث آن (که متأسفانه ممکن است بی پایان باشد) می تواند برای چند دهه آینده به یک پروژه توسعه واقعی و خوش فکر در سراسر کشور تبدیل شود. شکی نیست که چنین پروژه سراسر کشور فقط توسط دولت قابل آغاز است. به طور همزمان ، باید بر اجماع داخل نخبگان و در محله های عمومی گسترده در دو موضوع قرار بگیرد. اولین مورد این است که تشخیص اینکه روسیه در پشت سایر کشورها سقوط کرده است و این باید تغییر کند و رقابت در دوره توسعه قبلی خود کاهش یافته است. دوم ، بهره برداری از اهداف نوسازی واقع بینانه و قیمت منصفانه ای است که همه گروه های اجتماعی و بخش های جمعیت آماده پرداخت هزینه های دستیابی به آنها هستند.
برای روسیه چندین سرنخ حیاتی برای این مشکل اساسی و چند بعدی وجود دارد.
20 سال بعد ... پایان دوره پس از اتحاد جماهیر شوروی
نوسازی به عنوان جستجوی منابع جدید به منظور دستیابی به رشد سریع اقتصادی ، از بین بردن عقب ماندگی و رقابتی شدن ، حداقل 30 یا 40 سال گذشته برای اتحاد جماهیر شوروی و روسیه بوده است.
اتحاد جماهیر شوروی موفق شد در دهه 1930 صنعتی شود ، البته به روشی ناکارآمد ، مخرب اجتماعی و سرکوبگر سیاسی ، اما به طرز شرم آور انتقال اقتصادی و فناوری بعدی در دهه 1960 و 1970 را از دست داد. این ناشی از عوامل بسیاری از جنگ سرد و دنیای دو قطبی است. این عوامل همراه با مسابقه تسلیحات و پرده آهن ، نقش ابزارهای ضد مدرن سازی را در فرسودگی کشور نقش داشتند. در واقع این عوامل سنگین بودند ، اما این سیستم اتحاد جماهیر شوروی بود که این انتخاب را به نفع نفرین درآمدهای نفتی که نمونه ای از اقتصاد است که به جای حرکت به سمت نوسازی ، به صادرات منابع طبیعی متکی است.
پس از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی ، روسیه دهه 1990 و دهه اول قرن بیست و یکم را صرف آزمایش طولانی و دردناک از پیش نیازهای بی شماری برای ، سناریوهای و محدودیت های انتقال به یک استراتژی نوسازی کرد.
پتانسیل تحریک کننده ارزش ها مانند آزادی ، دموکراسی و بازار که می تواند به عنوان منبعی برای انتقال شتاب اجتماعی و اقتصادی در اواخر دهه 1980 تلقی شود و آغاز دهه 1990 به سرعت خراب شد. دلیل آن چندان عمق فروپاشی اقتصادی و بحران اجتماعی نبود ، بلکه اقتصاد و سیاست های روسیه در دهه 1990 بود که فقط به عنوان مرحله ای از توزیع مجدد قدرت و دارایی تعریف شده بود ، در حالی که اهداف توسعه استراتژیک به پس زمینه منتقل می شدند. خصوصی سازی و اصلاحات در بازار ، مشروعیت اجتماعی خود را به سرعت از دست داد.
علاوه بر این ، یک ضعف عینی دولت ، تمایلات پراکنده ، یک خطر واقعی که کشور می تواند از هم جدا شود و اهمیت حفظ یکپارچگی خود را از طریق چانه زنی با نخبگان منطقه ای و استفاده عملی از زور در قفقاز شمالی انجام دهد ، همه علیه این کار کار کردندتوسعه
علاوه بر این ، روسیه دو خط سیاست استراتژیک یا نکات اساسی یک قرارداد درون نخبه و اجتماعی را که در همه کشورهای اروپای شرقی و در بسیاری از کشورهای پس از اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت ، نداشت ، وگرنه در روسیه کاملاً متفاوت به نظر می رسید.
روس ها فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ناپدید شدن امپراتوری را به عنوان یک فروپاشی دردناک و نه به عنوان رهایی تلقی می کنند. علاوه بر این، ایده مدرنیزاسیون به عنوان غرب زدگی و راهبردی روشن برای پیوستن به غرب و اتحادیه اروپا به دلیل عوامل تاریخی، اجتماعی-فرهنگی و سیاسی روسیه نتوانست غالب شود.
گذار به سیاست های جدید که از سال 2000 شروع شد، پایه ای عمیق اجتماعی و سیاسی داشت که ارتباط نزدیکی با تسلط ایده ها و ارزش های تقویت وحدت و احیای دوام دولت داشت. این انتقال محدود کردن رقابت بازتوزیعی بین گروه های نخبه گرا را متصور بود."احیای دلپذیر ابرقدرت سنتی بودن" در صحنه بین المللی و شناسایی شروع رشد اقتصادی و کیفیت زندگی احیا کننده پس از بحران مالی 1998 که یک دهه تمام را خلاصه می کرد.
با این وجود، نشانه های نوظهور بازگشت همزمان به کانون توجه وظایف توسعه و نوسازی (که کاملاً به وضوح در برنامه موسوم به گرف دیده می شد و در نقطه ای خاص شبیه به یک «برخورد کردن با پرتغال» عجیب بود) مبهم شد. ایده تسریع نرخ رشد اقتصادی و دو برابر شدن تولید ناخالص داخلی در دهه اول قرن بیست و یکم کلیدواژه ها باقی ماند و به جای راه حلی برای یک کار کاملاً متفاوت - درک مشکلات توسعه اقتصادی - ارقام را ارائه داد.
این مدل رشد شتابان به تدریج به سمت حداکثر منافع - در حوزه های سیاسی، اقتصادی و روابط خارجی - که ذاتی یک اقتصاد رانت محور طبیعی و تحت سلطه صادرات مواد معدنی است، تکامل یافت. عوامل سیاست داخلی و محیط اجتماعی (از آغاز موج دوم توزیع دارایی و کنترل بر درآمد تا خطرات اجتماعی و سیاسی اصلاحات عمیق) و همچنین سیاست خارجی و اقتصاد جهانی نقش خاصی در اینجا ایفا کردند.
ترکیبی از تحولات مطلوب در بازارهای بین المللی کالا، گسترش سریع جهانی سفته بازی های مالی، «تقویت» سرمایه شرکت ها و تأثیرات ژئوپلیتیک انرژی که پس از آغاز عملیات نظامی ایالات متحده در عراق در سال 2003 به شدت تشدید شد،صحنه ای برای افزایش نقش دولت در اقتصاد روسیه (بیش از همه در بخش سوخت و انرژی). همین عوامل امکان پذیرفتن ایده «ابر قدرت انرژی» را به عنوان یک استراتژی توسعه فراهم کرد.
به طور خلاصه ، احیای تفکر استراتژیک در مورد موضوعات توسعه وجود دارد ، اما فرمول آن همچنان به حداکثر سرمایه سود سهام در اقتصاد اجاره گرا متصل به صادرات معدنی خم شده است. این بدان معناست که ادغام ثبات اجتماعی و سیاسی جامعه مصرف کننده ، تجمع ذخایر و افزایش سرمایه شرکتهای ملی وجود دارد. همچنین گسترش احتمالی در بازارهای خارجی و مشارکت بیشتر "قهرمانان ملی" دولتی و مشاغل نزدیک به دولت در افزایش چند ملیتی و به اشتراک گذاری سود آنها وجود داشت. دسترسی به دارایی های جدید و فن آوری های خارجی ؛و گسترش فرصت ها برای نفوذ سیاسی در کشورها و مناطق جداگانه.
با این حال ، بحران اقتصادی در سال 2008 دیدگاه های قابل توجهی در مورد چشم انداز توسعه تغییر داده است. نخبگان اکنون بر رقابت کم اقتصاد ، شکست در اصلاحات اقتصادی و تنوع و وابستگی شدید روسیه به بازارهای خارجی در دهه های گذشته تأکید می کنند. به خودی خود ، این عوامل باعث انتقال به یک استراتژی توسعه جدید و یک سناریوی نوسازی اجباری نمی شوند.
با این وجود ، کاهش اقتصادی فعلی ممکن است یک حوضه آبخیزداری باشد که می تواند دوره طولانی و فشرده توسعه پس از شوروی روسیه را به پایان برساند.
در این دوره نه تنها شاهد لغزش نزولی اقتصاد به مشکلات دهه 1990 و ظهور مجدد متعاقب آن ، بلکه باعث افزایش صنعتی شدن شرم آور و افزایش وابستگی به واردات و صادرات مواد اولیه شد. فرصت های الگوی اجاره گرا گرا از بین رفت و چرخه ای از دموکراتیک سازی سریع و پراکنده در سیستم سیاسی آغاز شد. این به دنبال یک واکنش پس از انقلاب و ترمیم تمرکز تحت کنترل دولت انجام شد. فرآیندهای انتقالی بخش اجتماعی را پر می کردند. آنها با تغییرات نسلی در نخبگان و جامعه و فرسودگی ذخایر انباشته شده در آموزش ، بهداشت عمومی و علوم در دوران اتحاد جماهیر شوروی مشخص شدند. روسیه به زندگی در جامعه مصرف کننده و اطلاعات عادت کرد.
این دوره اکنون تمام شده است و این آگاهی از اینکه مرحله تاریخ اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسیده است ، در حالی که بهره برداری از منابع اقتصادی ، اجتماعی و حتی سیاسی گذشته دیگر امکان پذیر نیست ، ممکن است نقش یک محرک مهم را برای بازی بازی کندپذیرش ایده نوسازی و کار کردن یک پروژه ملی مربوطه. به این معنا ، سالهای آینده دیگر پس از اتحاد جماهیر شوروی نخواهد بود ، زیرا آنها توسعه روسیه را برای چندین دهه در آینده تعیین می کنند. علاوه بر این ، آنها تعاریف و ویژگی های جدید روسیه امروز را که پیشوند "پس از" ندارند ، به ما ارائه می دهند.
قرارداد سیاسی برای توسعه
بسیاری از محققان بر این باورند که دموکراسی در پله های سعادت پیروی می کند. یعنی دموکراسی بالغ می شود و هنگامی که سرانه تولید ناخالص داخلی آن به سطح معینی رسید ، پایدار می شود.
با این حال ، صادقانه بگویم ، این رویکرد تولید ناخالص داخلی محور به اقتصاد و سیاست مدرن امروزه برخی از محبوبیت خود را در بین دانشمندان از دست می دهد ، زیرا ترسیم یک خط وابستگی مستقیم و واضح بین دموکراتیک سازی یک کشور و اندازه تولید ناخالص داخلی آن در هر شهروند غیرممکن است. همچنین نمی توان بدون قید و شرط اظهار داشت که آیا دموکراسی سرعت رشد اقتصادی را افزایش می دهد یا کند می شود. بیش از این ، اقتصادهای به اصطلاح منابع دارای ویژگی هستند که به گفته اقتصاددانان جفری ساکس و اندرو وارنر ، ممکن است ترمزهای توسعه اقتصادی و سیاسی را به وجود آورد. در حساب نهایی ، خیلی بستگی به مرحله توسعه دارد که کشور ثروت منابع را برای خود و نوع رژیم سیاسی در آن لحظه کشف کرد.
با این وجود ، یک پایان نامه قدیمی توسط سیمور مارتین لیپست وجود دارد که یک کشور ثروتمند شانس بهتری برای ساختن یک دموکراسی پایدار دارد که خود را تولید مثل می کند. آدام پرزورسکی و فرناندو لیمونگ در اواخر دهه 1980 و در دهه 1990 در تعدادی از کارهای تحقیقاتی نشان دادند که دموکراسی به ندرت در کشورهایی که سرانه تولید ناخالص داخلی بالاتر از 6000 دلار است شکست می خورد.
یک راه یا راه دیگر ، مقامات روسی هنوز می دانند که این رویکرد به ایده های خودشان دوقلو است. از این گذشته ، سالهاست که این کشور تحت شعار دو برابر شدن تولید ناخالص داخلی زندگی کرده است و در مورد توسعه سیاسی ، روسها همیشه به سرعت و تدریجی آهسته طبیعی آن اعتقاد داشته اند و می گویند اتفاقاتی که مقدر شده است به هر حال اتفاق می افتد.
به عنوان مثال ، سیاست های روسیه در حال ارسال تعداد کمی از سیگنال های دموکراتیک است ، زیرا پیشرفت های اندازه گیری شده در قوانین حزب انتخاباتی و سیاسی حاصل شده است. مقامات رد نمی کنند که ممکن است آستانه رای در آینده کاهش یابد. علاوه بر این ، این واقعیت که سیستم سیاسی باید پیچیده تر شود و بر نهادهای با کیفیت بالا استراحت کند ، هم به رسمیت شناخته شده و هم به عنوان یک هدف اعلام شده است. مقامات روسی تأکید می کنند که ظهور یک جامعه اطلاعاتی غنی (همراه با نفوذ گسترده اینترنت و تلویزیون دیجیتال) باعث گسترش فناوری آینده دموکراسی و آزادی بیان می شود.
اظهارات مبارزات انتخاباتی دمیتری مدودف مبنی بر اینکه این کشور به یک دهه رشد و رشد اجتماعی پایدار ، سریع و بی پروا نیاز دارد ، به وضوح در پشت این تصویر قرار دارد. اگر این واقعیت داشته باشد ، روسیه 2020 مطمئناً یک کشور دموکراتیک با تولید ناخالص داخلی سالانه حدود 30،000 دلار سرانه خواهد بود ، طبقه متوسط 50 تا 60 درصد از جمعیت را به خود اختصاص می دهد و روسیه اقتصاد نوآورانه متنوع دارد، نه یک نفر به اجاره یا منابع.
بنابراین تنها کاری که باید انجام شود این بود که منتظر بمانیم و ببینیم که استراتژی تحقق یافته و دموکراسی واقعی در ساعت تعیین شده به دلیل شرایط عینی شکوفا می شود. با این حال ، بحران مالی درست در آن زمان فوران کرد که طبق دیدگاه فوق در مورد دموکراسی ، روسیه در منطقه عدم اطمینان با تولید ناخالص داخلی 13،000 تا 14000 دلار سرانه در منطقه ای از عدم اطمینان قرار داشت. به نظر می رسد که حتی اگر به نظر می رسد یک دموکراسی برگشت ناپذیر و پایدار در آستانه قرار دارد ، به دور از همه چیز از پیش تعیین شده است و تمایلات اقتدارگرا ممکن است نسبتاً قوی باشد.
علاوه بر این ، ممکن است مدت زمان زیادی طول بکشد تا از این بحران بیرون بیاید و میزان رشد اقتصادی احتمالاً برای مدتی کند خواهد ماند ، در حالی که وضعیت بازار منحصر به فرد در سالهای اخیر به سختی دوباره برای چندین دهه دیده می شود. همه اینها فقط به این معنی است که روسیه ممکن است مجبور شود برای مدتی در این منطقه از عدم اطمینان بماند. با این حال ، کاملاً قابل درک است ، خیلی بهتر است که به سرعت از چنین دوره هایی عبور کنید یا حداقل از ایستادن در آنجا خودداری کنید ، زیرا Stalling خطرات سیاسی دیگری را ایجاد می کند.
دومی حتی با توجه به اینکه رونق اقتصادی و دو برابر شدن تولید ناخالص داخلی در دهه اول قرن بیست و یکم در چارچوب همان اقتصاد با منابع پر فشار و سیاست های هدفمند/توزیع شده/توزیع که دارای سنتی سنتی است ، از اهمیت بیشتری برخوردار است. تمایل به اقتدارگرایی و ایجاد عوارض اضافی برای ترجمه برنامه های نوسازی به عمل. از دیدگاه سیاسی وضعیت فعلی روسیه دو مشکل اساسی را نشان می دهد.
اولین مشکل کاملاً واضح است. بخشی از نخبگان ، نگهداری از مدل اجاره گرا قبلی پس از بحران را به عنوان یک سناریوی قابل قبول و بیش از این ، یک سناریوی توسعه ارجح می دانند. قبل از بحران ، تمام تماس های نوسازی در برابر بی تحرکی چشمگیر به وجود آمد. حتی اکنون ممکن است با رفتن و بحث در مورد نقش دولت در اقتصاد ، شرکت های دولتی ، اولویت های نوسازی اقتصادی ، نقش بخش انرژی و تقویت آینده نوآوری ها ، از این بحران بیرون بیاید. بنابراین به نظر می رسد بحثی در مورد آینده دموکراسی است.
مشکل دوم از نزدیک با اولی مرتبط است. نخبگان - و جامعه از بسیاری جهات - نه تنها به طرفداران سرسخت نوسازی تقسیم می شوند که لزوماً خواستار یک روش دموکراتیک برای توسعه هستند ، و طرفداران محکمی از درآمد منابع طبیعی که با توجه به چشم اندازهای سیاسی از ایده های اقتدارگرایانه پیروی می کنندتوسعه. می توان از یک بازوی مدرن سازی اقتدارگرا (رویکردی که دارای یک سنت عمیق و عمل گسترده در سراسر جهان است) ، و همچنین حامیان رویه های دموکراتیک گسترده برای توزیع مجدد درآمد منابع طبیعی پیدا کنید. این گروه دوم است که امروزه کاملاً قادر به صحبت کردن به نفع دموکراتیک سازی سریع است زیرا برای اولین دسترسی ممکن به توزیع منابع از جمعیت مبارزان بیرون رانده شده است.
حضور این دو مشکل به پیش زمینه گفتمان عمومی محتوای قرارداد اجتماعی به اصطلاح اجتماعی را سوق می دهد زیرا مربوط به چشم انداز توسعه روسیه است. این گفتمان از مدتها قبل آغاز شد ، اما این امر وجود واقعی دو قرارداد جداگانه را تحت الشعاع قرار داد.
اولین مورد در واقع بین قدرتهایی که و جمعیت هستند ، یا به اصطلاح اکثریت پوتین نتیجه گرفته شد. طرفین آن را در ابتدای دهه 2000 امضا کردند و تعداد زیادی از گروه های نخبه را دور زدند. از حمایت گسترده برخوردار بود و رتبه بالایی را داشت. دولت (یعنی قدرت عالی) از این رو دارای رتبه ای مشروعیت بالا بود تا بتواند نخبگان ، اشراف زمان ما را آرام کند. با توجه به آن ، اکثریت مردم موضع به طور کلی دلگرم کننده در مورد نقض قدرت نخبگان منطقه ای و الیگارشی را گرفتند.
توافق تکمیلی مربوط به قرارداد مربوط به رونق روزافزون کشور است. این در سالهای اخیر چربی تهیه شده است و پیش بینی می شود که مبادله حقوق سیاسی برای یک استاندارد بهتر زندگی باشد. این تعجب آور نیست. با توجه به اعتماد بسیار کمی که جامعه روسیه در نهادهای بازار ، رقابت اقتصادی و سیاسی دارد ، تقاضای اصلی قدرت عالی دولت همچنان یک پدرانه است. این امر تا حد بالایی از ملی سازی منابع طبیعی و توزیع مجدد عمومی آنها کاهش می یابد تا نخبگان فرصتی برای استفاده از ابزار "خمیر دموکراتیک" و در نتیجه انکار دسترسی عمومی به سود حاصل از درآمدهای اجاره ای نداشته باشند. این که آیا در این حوزه در طول بحران تغییر کرده است یا نه ، همچنان یک سوال باز است.
قرارداد دوم توسط قدرت عالی دولت و نخبگان امضا شد. با توجه به حمایت گسترده مردم ، دولت خواستار وفاداری بالایی از نخبگان در ازای دادن دست آزاد در بازار اداری شد (نمایانگر همزیستی قدرت و اموال است که توسط شیوه های فاسد تبدیل یکی به دیگری در کنار هم قرار گرفته است). این قرارداد درهای نخبگان را برای گرفتن ، "خمیر خمیر" و "جلوی منافع" باز کرد و بدین ترتیب سعادت خود را فراهم کرد.
کسانی که وفاداری خود را سوگند نیافته و یا آن را بازداشت نکرده اند ، فرصت های خود را نابود کردند ، در حالی که بقیه قرعه کشی - بوروکرات ها ، بازرگانان و سران منطقه ای - همچنان به حرفه خود ادامه می دادند. کاملاً طبیعی ، این کار با توزیع مجدد قدرت و موقعیت های سلسله مراتبی انجام شد. به عنوان مثال ، سازمان های اجرای قانون - نگهبانان و بازرسان وفاداری - که به وضوح وضعیت خود را بالا بردند و در بازارهای قدرت و دارایی احساس خوبی داشتند.
همه اینها اهمیت تجدید نظر ، اول و مهمتر از همه ، قرارداد داخل نخست و متحد کردن قدرت عالی و نخبگان را در یک پیمان جدید برجسته می کند. وفاداری به تنهایی برای نوسازی کافی نیست ، زیرا دومی به درجه متفاوتی از کارآیی ، صلاحیت و توانایی عمل از طرف نخبگان نیاز دارد. علاوه بر این ، الگوی همگرایی و انتقال دائمی بین قدرت دولت و دارایی ، محیطی مناسب برای عملیات ساده مانند افزودن ، تفریق و تقسیم ایجاد می کند ، اما نه ضرب ، این به معنای ایجاد چیزی قابل توجه جدید و کیفی تر است.
با این حال ، این قرارداد داخل نخبه باید از طرف نخبگان نیز پیش بینی کند. دومی را می توان در قالب یک جنبش تکاملی آهسته مورد بحث قرار داد و به آن رسید (مطابق با ایده پرورش "فرهنگ درونی" در نخبگان ، که دیمیتری مدودف در چندین مورد گفته است) ، یا یک سرعتی پرشور"اجبار نخبگان."این سنت ریشه های بسیار عمیق تری در تاریخ روسیه نسبت به گذشته دارد. این شکل از ایوان را به عنوان Oprichnina وحشتناک (پاکسازی با کمک محافظان شخصی TSAR) ، اروپایی های اجباری پیتر بزرگ یا سرکوب های استالین در نظر گرفته است. اما هزینه های سیاسی و اجتماعی این رویکرد امروز قابل قبول نیست ، در حالی که استراتژی تکامل ممکن است زمان زیادی برای اجرای آن طول بکشد.
بدیهی است که جستجوی مصالحه و حضور یک منبع سیاسی برای حل وظایف خودآزمایی و محکم کردن قوانین و هنجارهای زندگی برای نخبگان و همچنین مسئولیت و کارآیی آنها ، به یک مشکل اساسی تبدیل شده استتغییر روسیه به استراتژی نوسازی.
مدارهای بسته روال اجتماعی روزمره
سؤال در مورد احتمال نوسازی روسیه ، جدا از جنبه سیاسی ، یک بعد اجتماعی گسترده تر است.
روسیه امروز از بسیاری جهات سرزمین بوروکراسی پیروزمند است. دولت بوروکراتیک بیشتر و جسورانه تر صفات شرکتی خود را آشکار می کند. این برای همه چیز برای همه چیزها صادر می کند. این سلسله مراتب و عمودی ایجاد می کند ، به طور فعال در اقتصاد مداخله می کند و مکانیسم های توزیع مجدد اجتماعی در مواجهه با عدم تعادل عظیم اختصاصی و اجتماعی وجود دارد.
سنت داشتن ماشین آلات دولتی عظیم که دارای حجم عظیمی از مسائل است ، جدید نیست و توضیحات مختلفی دارد. برخی از آنها به سنت های دولتی و فرهنگ سیاسی اشاره دارند ، بنابراین به این ایده منتهی می شوند که این وضعیت چیزها باید در اینجا "برای همیشه و همیشه" باقی بماند. این به نوبه خود ، مستلزم یک برداشت بسیار باریک در مورد راه ها و منابع برای توسعه بیشتر است. بنابراین منطقی خواهد بود که به اصول تولید مثل سیستم در حوزه اجتماعی نگاه کنیم.
روس ها به کلیت یا جامعه در کل و مؤسسات آن (از جمله بازار) یا رقابت به این ترتیب اعتماد نمی کنند. جای تعجب نیست که "دولت بزرگ" و کارهای مداخله دائمی آن در جهت حفظ این وضعیت. عوامل دیگری نیز مانند مشکلات انتقال و وضعیت جامعه طی دو دهه گذشته وجود دارد.
مسئله مهم دیگر ، کاهش تعداد کانال ها برای تحرک عمودی اجتماعی است که پایه و اساس مرحله فعلی توسعه جامعه است. فرآیندهای شغلی در حال کند شدن است ، چشم انداز در حال کاهش است و آسانسورهایی که کوهنوردان اجتماعی را بالا می برند خاموش شده اند زیرا آنها فایده ای ندارند. کندی پویایی اجتماعی پس از تحولات عمیق اجتماعی دهه 1990 یک عامل عینی است ، اما این باعث نمی شود زندگی برای کارمندان اداری یا متخصصان جوانی که نمایانگر معاملات قابل توجهی اجتماعی هستند ، آسانتر کند ، اما در حال حاضر مانند دانشمندان تبعیض قائل هستند. این امر به ویژه در صورتی صادق است که قوانین بازی محدودیت های رشد شغلی سخت و ناعادلانه را نشان می دهد که دارای ماهیت اختصاصی ، قبیله ای یا شرکت هستند و اغلب به عنوان ناعادلانه اندازه هستند.
در مواجهه با سطح پایین اعتماد به جامعه ، دولت باید دائماً برای زندگی عمومی و اقتصادی ، سازه های توزیع دولتی و ایجاد سلسله مراتبی از گروه های اجتماعی و به زبان مجازی ، از حقوق طبقاتی آنها ، دائماً صعودهای گسترده ای را برای زندگی عمومی و اقتصادی صادر کند. این یک وضعیت منحصر به فرد روسیه نیست ، با این حال ، همانطور که می توان گرایش های مشابه را در سایر کشورها نیز که به درستی توسعه یافته اند ، مشاهده کرد ، زیرا یان الگان و پیر کاهوک آن را در آثار خود با استفاده از مثال فرانسه نشان داده اند.
ماهیت مربوط به اجاره ثروت فقط تمایلات شرکتها ، نابرابری و برداشت توزیع مجدد ناعادلانه و "امتیازات امتیازات" را تشدید می کند. پدرسالاری از طرف دولت همچنان فرصت های همکاری عمومی و همبستگی اجتماعی و بی اعتمادی سوخت ها را از بین می برد. این امر باعث می شود که گروه های مختلف اجتماعی (کلاس ها و شرکت ها) درگیر مبارزه با دولت و با یکدیگر شوند تا بتوانند امتیازات بیشتری و برش های بزرگتر از پای کسب کنند ، نه اینکه به آزادی ، فرصت های برابر یا عدالت برسند.
یکی دیگر از عوامل مهم ، درجه بالاتر "پولی" است که در روابط اجتماعی در روسیه امروز یافت می شود. عدم اعتماد و پیوندهای مرتبط با ارزش در جامعه ، حفظ درک متقابل و تعامل بین گروه های مختلف اجتماعی ، نسل ها ، خرده فرهنگ ها و زیر سیستم های ارزش ها را بسیار دشوار می کند. پول اغلب اتفاق می افتد که تنها معادل روابط اجتماعی یا جایگزین جانشین برای یک سیستم یکپارچه از ارزش ها است که قیمت مسئله را به عنصری از ارتباطات اجتماعی از یک بعد سرشار تبدیل می کند.
عدم وجود یا توسعه کافی نهادهای رسمی کارآمد در جامعه به هیچ وجه به معنای آن نیست که هرج و مرج ، قانون شمشیر یا جنگ همه علیه همه افراد دیگر در جامعه سلطنت می کنند. در مقابل ، ساختارها و شیوه های سایه ای غیررسمی (رشوه ، ضربات ، جلوی و حفره هایی برای تنظیمات خصوصی) به جای موارد رسمی قابل مشاهده بازی می شوند. آنها سطح مشخصی از اعتماد و پیش بینی را تضمین می کنند و فناوری های رقابت ، کارآیی و ارتباطات را اداره می کنند.
فساد شایع در چند دهه گذشته هیچ انحراف از یا خوردگی سیستم را نشان نمی دهد-خود به خودی خود به یک مؤلفه ساخت سیستم تبدیل شده است. این سیستم به عنوان مکانیسمی برای توزیع مجدد منابع ، اجاره و وضعیت نه تنها بین دولت و تجارت بلکه بین گروه های مختلف اجتماعی نیز فعالیت می کند. پول در تأمین حمایت دولت و علاوه بر این ، مزایای رقابتی در جامعه مؤثر است. نمایندگان برخی از جوامع حرفه ای از درآمدهای به دست آمده غیرقانونی یا مبادله خدمات برای افزایش وضعیت یا سطح زندگی خود به سطحی که با اهمیت اجتماعی کار آنها مطابقت دارد ، استفاده می کنند ، که به طور ناکافی در دستمزد رسمی آنها اندازه گیری می شود یا از طریق بازار کم ارزش شده است.
فساد عنصری از قرارداد اجتماعی است. به عنوان مثال ، داشتن راهپیمایی در خرید خود یا فرار از قانون ، اغلب به عنوان یک مکانیسم مهم برای توجیه عدم مداخله جامعه در امور دولتی کار می کند. از طرف دیگر ، گروه های نخبه گرا دارای وضعیت ، مبارزه با فساد را در این شرایط می دانند که یک مزیت رقابتی غیرقانونی است.
ما شاهد یک دایره شرور هستیم. سیستمی که علل ریشه در آن با عواقب مخلوط شده است و در آنجا با قدرت یک دستگاه حرکتی همیشگی یکدیگر را تولید می کنند. مکانیسم های مربوط به عملکرد روزمره این قرارداد اجتماعی با فرمت گسترده-و نه تنها قرارداد بین دولت و جامعه-بزرگترین مانع در راه توسعه کشور امروز است.
این بارها و بارها ثابت می کند که پروژه نوسازی روسیه نه تنها (و اغلب نه به همان اندازه) به آزادسازی سیاسی بستگی دارد ، بلکه به درمان اجتماعی نیز بستگی دارد - حذف یک میخ پولی از ارزش ها ، از بین بردن عدم تعادل سازمانی و طبقاتی و نابرابری از ارتباطات اجتماعی، ترمیم پویایی اجتماعی و تحرک و بازگشت اصول اعتماد و همبستگی عمومی به قرارداد اجتماعی.
این مجموعه از اهداف ، اهمیت نقش ایفا می کند که توسط اصول کیفیت و شایسته سالاری در شکل گیری نخبگان و پرورش مؤسسات مؤثر برای حمایت از حقوق و دارایی مردم - مهمتر از همه یک سیستم حقوقی و مستقل و مستقل.
خبرهای فارکس...
ما را در سایت خبرهای فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : عفت السادات شجاعی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : سه
شنبه
23 اسفند
1401 ساعت: 17:28